قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2478

تاريخ الفي ( فارسى )

مخالفان خليفه ثبت نمايند . همانا اگر بىازار « 1 » نشسته بودمى ، همچنان بيامدى تا از فضيلت مسارعت و مبادرت در امر سلطان ، كه به مقتضاى أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ « 2 » ، امتثال آن واجب و متحتّم است ، محروم نگشتمى . سلطان فرمود : چون اطاعت پادشاه را به اين مرتبه واجب مىدانى چرا بر خلاف ما منادى مىكنى ؟ امام الحرمين گفت : هرچه تعلّق به فرمان دارد بر ما واجب است كه در آنجا اطاعت سلطان كنيم ، امّا هرچه تعلّق به فتوى و شريعت دارد بر سلطان واجب است كه از ما بپرسد ؛ چه ، به حكم شريعت غرّا و ملّت زهرا روزه داشتن و عيد كردن تعلّق به فتوى دارد نه به فرمان سلطان . چون اين فصل سخن از امام الحرمين شنيد ، آتش غضبش فرونشست و اثر انفعال بر وى ظاهر گشت و امام الحرمين را به انواع الطاف و اصناف اعطاف معذرت خواسته باز به منزل فرستاد . اهل غرض و ارباب مرض چون سخن ايشان محض هوى و هوس و مبتنى بر خلاف شريعت سيّد المرسلين ، عليه و آله التّحيّة من رب العالمين ، بود ، منكوب گشته در زاويهء يأس و حرمان خزيدند . و هم در اين سال ، از اكابر صوفيه فضل بن محمّد ، كه به ابو على فارمدى « 3 » اشتهار داشت و در زمان خود شيخ الشيوخ اهل خراسان بود و در تذكير و موعظه طرزى خاص [ داشت ] كه وى به آن طرز متفرّد بود ، وفات يافت . وى شاگرد ابو القاسم قشيرى بود و انتساب وى در تصوّف به دو كس است : يكى شيخ ابو القاسم كركانى « 4 » طوسى بود ، و ديگرى شيخ ابو الحسن خرقانى « 5 » . و از ابو على فارمدى منقول است كه مىگفت من در مهنه « 6 » به خدمت شيخ ابو سعيد ابو الخير رسيدم . شيخ بعد از عنايات بسيار ، كه نسبت به من اظهار فرمودند ، گفتند : اى ابو على ، زود باشد كه مانند طوطك تو را به سخن درآرند . و از اين سخن ، بسى برنيامد كه شيخ ابو القاسم طوسى محاسبى را عذر فرمود و در آن مجلس در سخن من گشاد . و از مشاهير محدّثين ، ابو سعد المتولّى ، شيخ دفتر كه دو كتاب تتمّه از مصنّفات وى است ، در نيشابور وفات يافت . در علم تفسير و حديث يگانهء روزگار بود .

--> ( 1 ) . ازار . شلوار . - و . ( 2 ) . از خدا فرمان بريد و از پيامبر و از اولو الأمر خويش اطاعت كنيد ؛ ( نساء ، 59 ) . ( 3 ) . فارمد : دهى است از دهستان تبادكان بخش حومهء شهرستان مشهد ، در سى و سه هزار گزى شمال خاورى آن ؛ - فرهنگ جغرافيايى . ( 4 ) . كركان : دهى است از دهستان شرا ، بخش وفس ، شهرستان اراك ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى ، بخش اعلام . ( 5 ) . خرقان : قريه‌اى است از قراء بسطام بر سر راه استرآباد ؛ - لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى . ( 6 ) . مهنه : يا ميهنه ، از قراى عمدهء خاوران كه ناحيه‌اى بوده است ميان نسا و سرخس .